خرید بک لینک
میگی هنرمند نیستی ولی من میگم روزت مبارکمیگی چرا؟پاکم کردی و از اول نستعلیق نوشتی منوسیاه سفیدامو رنگ زدیشکل دادی به قلبمرقص دادی به شعرامذهن بهم ریختمو معماری کردیآرومم کردی با موسیقی کلامتشدی نقش اول صحنه ی زندگی مناین خرابه رو آباد کردیمیگن هنر، هفتگانه ستمن بخوام از تو بگم باید این نظم هفتگانه رو بهم بزنم….الان فهمیدی چرا؟اوکیه دیگه؟پس حالا دیگه روزت مبارک

برچسب: نویسنده: مریم رجبی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 7:37

و پناه می برم به بلاگفا از شر سوشال مدیای رانده شده!دو ماه و نیم سختی رو پشت سر گذاشتم، به طور مستمر تا همه چی تا میومد خوب بشه و یکم حس و حالمنرمال شه باز یه اتفاق جدید، یه حرف جدید، گند میزد و میشدم مثل مورچه ای که تا بالای دیوار دونه رو حملکرده و به محض رسیدن پاش لغزیده و مجددا پرت شده پایین، سر خونه ی اول با اینکه با فکر کردن به مورچه هامور مور میشم ولی مثال بهتری ندارم...بگذریم به هرحال این دونه نهایتا باید حمل شه تا بالای دیوار، یجورایی آش کشک خاله ست! نشد؟ عب نداره دفعه بعد... دوباره نشد؟ فدای سرم... من که اون همه وقتمو دادم برای آدمای اشتباه...فدای سرم اگه برای جبرانش وقت بیشتری نیازهتلاش میکنم... صبر میکنم....پرت میشم پایین و دوباره از اول...هی از اول... انقدر تا از اول که بشه،صدای درونم میگه مگه آدم چقدر جون داره؟ چقدر حوصلهداره، چشمای آدم تا کی؟ تا کجا؟چقدر میتونه گریه کنه؟ولی باز یه صدای دیگه میگه یبار فقط یبار برای خودت تلاش کن نه کس دیگه، آدم تا کی میتونه خودشوبزنه به اون راه؟ تا کی میشه خودشو گول بزنه؟کاش حداقل تو این وضعیت عجیب خودم با خودم دشمن نشم، کاش "من" های درونم با هم به توافق برسن،کاش بفهمن الان بیشتر از هر زمان دیگه ای باید همدیگه رو دوست داشته باشن و اتحاد داشته باشن...هی کاش کاش کاش... تا فردا صبح، اصن پس فردا صبح، حتی تو بگو یکمم بیشتر....اما در نهایت من" تُنگی میسازم از اشکهایم، جانی دوباره می بخشم این ماهی نیمه جان را "پ.ن: خدایا چرا منو انقدر احساسی آفریدی؟ 

برچسب: نویسنده: مریم رجبی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 7:37

صفحه بندی